تيترآنلاين 29 دی 1389 ساعت 9:08 http://titronline.ir/vdce.x8zbjh8fw9bij.html?1732 -------------------------------------------------- عنوان : مريض خر خورده بود! -------------------------------------------------- اگر اين حادثه روي نمي داد شايد مشخص نمي گرديد که دو قلاده جانور نگون بخت به مدت 8 ماه به امان خدا رها شده بودند و آماده سازي ميانکاله و داستان تهوع برانگيز فنسي با ارتفاع دو و نيم متر سرابي باطل بيش نبوده است. متن :  تيترآنلاين - ورود ببر ها به باغ وحش ارم خوش عاقبت نبود. مرگ ببر نر بهانه اي شد تا خوابانيدن 11 قلاده شير پوششي گردد براي بي کفايتي تصميم گيرندگان. روس ها، آلودگي هواي تهران و گوشت خر، توپي شدند که هرچند روز يکبار در زمين سازمان دامپزشکي، پرديسانيان و ارم نشينان رد و بدل مي گرديد. مرگ ببر پايان ماجرا نبود. اگر اين حادثه روي نمي داد شايد مشخص نمي گرديد که دو قلاده جانور نگون بخت به مدت 8 ماه به امان خدا رها شده بودند و آماده سازي ميانکاله و داستان تهوع برانگيز فنسي با ارتفاع دو و نيم متر سرابي باطل بيش نبوده است. اما در اين ميان بايد گفت: گنه کرد در بلخ آهنگري به ششتر زدند گردن مسگري! يازده قلاده شير به جرم همسايگي با ميهمان جوانمرگ براي ابد خوابيدند و در حقيقت راحت شدند. اما شيران باغ وحش تهران هم داستاني شنيدني دارند. در اواسط دهه 1340 امپراتور اتيوپي هايلاسلاسي که خويشتن را به عنوان نجاشي از سلاسه حضرت سليمان و بلقيس مي دانست دو توله شير را از مجموعه شخصي خود به تهران ارسال نمود. هرچند اتيوپي و بويژه فلات هاي مرتفع ان خواستگاه شيران شرزه مي باشد اما هر شيري شير نجاشي نشود! بر اساس مدارک موجود آخرين گزارش مستند وجود شير در افريقاي شمالي مربوط به شکار شيري در سال 1922 در مراکش مي باشد هرچند تا سال 1943 در مراکش و شمال الجزاير جسته و گريخته صحبت از شکار شير به ميان مي امد. شير بربري Panthera leo leo بزرگترين نمونه شير مي باشد. روزگاري از مراکش تا شمال دره نيل قلمرو اين گربه سان پوشيده از يال هاي تيره گون بوده است. دره هاي کوه هاي اطلس اخرين پناهگاه اين زيرگونه در نيمه دوم قرم نوزدهم محسوب مي گرديد. ارتفاع و سرماي هوا درشت ترين جثه و فاخرترين يال و کوپال را به اين زيرگونه بخشيده بود و در باغ وحش و سيرک ها اين ويژگي انها را گونه اي مطلوب ساخته بود. از قديم مولاي ( سلطان ) مراکش در دربار خويش مجموعه اي از شيران بربري را نگهداري مي نمود که هديه قبائل کوهستان هاي اطلس به شمار مي امدند. پس از استقلال مراکش از فرانسه تعدادي از اين شيرها از مجموعه مولاي به باغ وحش رباط انتقال يافته ولي هسته مرکزي اين اخرين شيران بربري به سلطان تعلق گرفت. دولت مراکش براي ابراز دوستي با ساير کشورها گهگاه شيري بربري به سران ممالک اهدا مي نمود. از جمله چند شير بربري تحفه اي بود براي هايلاسلاسي نجاشي شيرپرور اتيوپي. هايلاسلاسي در کاخ سلطنتي آديس آبابا 11 قلاده شير بربري نگاه مي داشت و به دليل درشتي و شاهانه بودن در برابر شيران حبشي ، از توله هاي انها براي ارسال به سران کشورهاي دوست بهره مي برد. درآخرين سال هاي دهه بيست خورشيدي امپراتور اتيوپي دو قلاده توله شير به عباس خليلي روزنامه نگار که دست بر قضا به عنوان سفير به حبشه فرستاده شده بود هديه داد که در برگشت توله ماده جان سپرد و نره شير مدت ها در باغ وحش کوچک و اختصاصي کاخ فرح آباد، آباد کرده مظفرالدين شاه، ايام را در قفسي بزرگ سپري مي نمود. اما دو توله شير بربري اهدايي دهه 1340 عمري بس دراز حتي در مقايسه با ديگر نمونه هاي باغ وحشي داشتند. آنها پس از مدتي به باغ وحش تهران تحت مديريت شاهزاده دولتشاهي در خيابان وليعصر سپرده شدند و تا سال هاي نيمه نخستين دهه 1370 در قيد حيات بودند و به نوعي جد بزرگ بيشتر شيراني محسوب مي شوند که بي کفايتي دوستان انها را به ديار عدم فرستاد. مسئولان باغ وحش بنا بر دليلي که معلوم نيست توله هاي نژاده بربري بوجود آمده در باغ وحش تهران را با شيرهاي اسيايي دورگ گيري ( هيبريد ) نمودند و نسلي پديد آوردند که نه رومي روم بود و نه زنگي زنگ. پس از تعطيل شدن باغ وحش خيابان وليعصر و از گرسنگي مردن تعدادي از جانوران بي زبان، بقيه اين لشکر شکست خورده به پارک ارم انتقال يافتند. گرچه در ان روزگار صحبت از ايجاد مجمع الوحوشي با بالاترين استاندارد هاي دنيا بود ولي در پايان کار نتيجه ان شد که اکنون شاهديم و مستغني از نقد و ايراد و شايد بتوان باغ وحش کابل را شاداب تر از اين ارم شداد دانست. باري ، تيري که از چله کمان رها شد ديگر به شصت نايد ، شيران خلاص شده ديگر زنده نشوند وگرچه جانداران مشکوک به مشمشه مي بايست در عمق خاکي آغشته به آهک تفته مدفون گردند ولي با توجه به اينکه اين شيران نگون بخت نيز از ساکنان فلات ايران محسوب مي گردند از اکنون بايد شاهد شاهکاراستاد دباغ و تاکسيدرميست باشيم تا تخته پوستي شيرانه از براي نماي شومينه سوزان از چوب جنگلي فلان نوکيسه لواسان نشين محيا سازد. اما هنوز صورت مساله کامل پاک نشده است. يک قلاده پلنگ پيل افکن ايراني، قلاده اي پلنگ آفريقايي و يک قلاده سياه گوش نيز در همسايگي شيران و درست در روبروي جايگاه درازگوشان بسر مي بردند و از همان گوشت خري مي خوردند که شيران و ببران ميل مي نمودند. اگر بواقع گوشت خر مقصر واقعي مي باشد و مشمشه سايه شوم خويشتن را بر اين ارم شداد فکنده است پس با اين حساب ديگر گربه سانان همسايه و خرخور هم واجب القتل مي باشند. بقول معروف: طغاري بشکند، ماستي بريزد جهان گردد بکام کاسه ليسان چه مي کند اوستاد پوست آراي چيره دست ما! در روزگاران کهن حکيم باشي مردم فريب شهر، يگانه پسر خود را آماده براي يادگيري انواع دوز و کلک و فريب مي نمود. از جمله اين نيرنگ را به او آموخته بود که هرگاه براي مداواي بيمار خود چاره اي نيافتي به اطراف او نگاه کن و ببين دانه اناري و پوست خربزه اي در حواشي او هست و بگو: بيمار ناپرهيزي کرده و ناخوش تر شده. روزي پسر را براي افکندن دام به خانه مريض بد حالي فرستاد. پس از بازگشت نورچشم، از چند و چون بيمار پرسيد، فرزند گفت : مريض بدحال بود، دردش و علاجش نيافتم، به اطراف نظري فکندم از ناپرهيزي اثر نبود، پالان خري به چشمم خورد، به فوريت و با اطمينان خاطر گفتم: عجيب نامردماني هستيد شما! مريض ناپرهيزي کرده خر خورده است!آقايان! شير ها خر خورده و مرده اند و صد البته که براي خريت در ايران ماليات گرفته نمي شود، شادکام باشيد و خجسته فال که دنيا تا ابد کماکان چون ديروز و امروز و فردا ها بکامتان شيرين ب