تيترآنلاين 21 خرداد 1391 ساعت 20:13 http://titronline.ir/vdcd.z0o2yt0jza26y.html?4800 -------------------------------------------------- عنوان : منتقدان خود را بی‌سواد خطاب نکنید -------------------------------------------------- در اين نامه با طرح سوالاتي از رئيس كل بانك مركزي آمده است... متن : رئیس مرکز تجارت جهانی ایران در نامه‌اي سرگشاده با عنوان "آقای بهمنی؛ از انتقاد نهراسید، منتقدین و دوستداران خود را بی سواد خطاب نکنید"، به انتقاد از اظهارات اخير رئيس كل بانك مركزي پرداخته است. به گزارش ايسنا، محمدرضا سبزعلیپور در ابتداي اين نامه پس از شرح آنچه كه آن را عدم پاسخ‌دهي رئيس كل بانك مركزي به تماس‌هاي تلفني و غير تلفني‌ خوانده، آورده است: جناب آقای دکتر بهمنی! بنده هم جزء آن منتقدینی هستم که تاکنون یک جلد کتاب اقتصاد را هم در دستم نگرفته ام و به قول شما جزو بی سوادان کشور هستم! حال بحث اصلی من اینجاست که شما و همکاران محترمتان در تیم اقتصادی که حتماً صدها جلد کتاب اقتصاد در دست گرفته و احتمالاً آنها را نیز مطالعه كرده و صدها جلد کتاب نفیس با جلدهای رنگارنگ زیبا هم در کتابخانه‌های شخصی خود دارید و همچنین عناوین بالای علمی همچون دکتر و مهندس و استاد برجسته دانشگاهها را یدک می‌کشید، چه گلی بر سر این ملت زده‌اید؟ جناب آقای دکتر بهمنی، هر چند شما استاد هستید و تمام اطلاعات مربوط به شرح وظایف بانک مرکزی را از ما بی سوادان بهتر میدانید، اما محض یادآوری مجدداً عرض میکنم همچنانکه استحضار دارید بانک مرکزی ایران در سال 1339 با اهدافی همچون چاپ و نشر اسکناس، تنظیم بازار پولی و ارزی، هدایت اعتبارات، کنترل بحران پولی کشور، بانک عامل دولت تأسیس شد، اما مطالعه قوانین مربوط به تأسیس بانکهای مرکزی در کشورهای مختلف جهان یک هدف مشترک را نشان می‌دهد که وظایفی از قبیل حفظ ارزش پول ملی، حفظ تعادل داخلی و خارجی پول، کنترل تورم، حفظ ثبات قیمتها و کمک به رشد و توسعه اقتصادی جامعه بعنوان اهداف و مسئولیتهای اصلی تأسیس بانکهای مرکزی ذکر شده است. لذا با نگاه اجمالی به فعالیتهای چند سال اخیر بانک مرکزی ایران به این نتیجه میرسیم که نه تنها این اهداف و شرح وظایف تا حدود زیادی در کشور ما رنگ باخته، بلکه بنوعی بانک مرکزی ایران از اهداف اصلی خود دور و کارکرد جدیدی برای خود تعریف كرده است. در ادامه اين نامه با طرح سوالاتي از رئيس كل بانك مركزي آمده است: حال به جهت پرهیز از طولانی شدن این نامه، سؤالات خود را که همگی در حیطه وظایف شما میباشد را مورد به مورد بیان می‌کنم: 1- چرا حجم نقدینگی کشور که در شش سال و نیم پیش یعنی ابتدای دولت نهم حدود ۸۰ هزار میلیارد تومان بوده، اکنون بیش از 4.5 برابر شده و این رقم به حدود ۳۵۰ هزار میلیارد تومان افزایش پیدا کرده و همانند سیل هر روز به سمتی سرازیر و بحرانی جدید را به‌وجود می‌آورد؟ لکن بنظر میرسد که شما برنامه ای برای کنترل این نقدینگی نداشته و حتی با کاهش سود سپرده های بانکی، صاحبان سرمایه ها را سرگردان تر و بنوعی آنها را تشویق کرد تا پولهایشان را در بازار طلا و ارز و غیره سرمایه گذاری کنند. در چنین شرایطی طبیعی است که سپرده گذاران حاضر نباشند پولشان را در بانکها سپرده گذاری کرده و حداکثر۱7درصد سود بگیرند، در صورتیکه طبق آمار ارائه شده توسط خودتان، تورم کشور بیش از 25 درصد است. 2- با چه توجیهی سود سپرده ها را چند درصد کاهش داده و با این عمل غیر اصولی خود زمینه سرازیر شدن پولهای مردم از بانکها به بازار دلالی را فراهم كردید؟ 3- چرا هیچگونه کنترلی بر تورم افسارگسیخته ای که کمر مردم را خم کرده است، ندارید؟ 4- چرا ارزش پول ملی ایران را در کمتر از یکماه حدود 100 درصد کاهش دادید؟ 5- چرا به منظور تأمین کسری بودجه دولت، مبلغ 53 میلیارد دلار را در بازار آزاد و آنهم با نرخی نزدیک به دو برابر نرخ معمول بفروش رساندید؟ آیا واقعاً فکر نمی‌کنید که این عمل شما موجب افت شدید ارزش پولی ملی، و رشد وحشتناک تورم در جامعه شده است؟! 6- چرا جایگاه بانک مرکزی را آنقدر تنزل داده و آن را فقط به صراف و سکه فروش دولت مبدل کرده‌اید؟ 7- چرا با صدور دستورات شل کن صفت کن خود، بارها اماکن و مراکز فروش و توزیع ارز، به‌ويژه ارز مسافرتی به مردم را جابجا کردید؟ بطوری‌که اول بانکها را مأمور فروش ارز كرده بودید، سپس صرافیها را هم به آنها اضافه کرده، بعد با ممنوع کردن فروش ارز مسافرتی زمینه افزایش قیمت دلار و یورو را تا حدودی فراهم کرده و سپس مجدداً با صدور دستوری جدید فروش ارز مسافرتی را این بار فقط از طریق بانکهای ملی و صادرات مجاز دانستید!؟ 8- پس از اندک افزایش نرخ دلار، چرا بانک مرکزی ارز مسافرتی را به دفعات به کمتر از نصف تقلیل داده و مردم را برای خرید ارز بیش از گذشته روانه بازار آزاد كرده و با این عمل خود تنور فروش ارز را در بازار آزاد داغ کرده و قیمتها را بیش از پیش افزایش دادید؟ 9- چـرا مسئولان بانک مرکزی و تیم اقتصادی دولت در طی این سالها هیچ اقدام اصولی و علمی را بـرای کنترل بازار انجام نـداده و ریال ایران را در تب داغ بازار در حال ذوب شدن رها کرده‌اند؟ 10- چرا به عنوان ریاست کل بانک مرکزی ایران دهها ایده و نظر در جهت کنترل نرخ ارز و سکه داده‌اید، اما هیچ‌کدام از پیش‌بینی‌ها و برنامه هایتان درست از آب در نیامده و موجب کنترل نرخ ارز و سکه نشده است؟ مگر نفرموده بودید که کاری می‌کنید که سوپرمارکتها هم سکه را با نرخ قابل قبول توزیع کنند، پس چه شد؟ نه تنها از سوپرمارکتها خبری نشد، بلکه بانکها هم نتوانستند به تعهداتشان عمل كنند. 11- چرا سطح نظارتتان بر بانکها اینقدر ضعیف بوده که بزرگترین اختلاس تاریخ ایران در زمان ریاست جنابعالی بر بانک مرکزی اتفاق افتاده است؟ 12- چرا با تمام سیاستهای انقباظی که به بهانه بالا بودن سطح مطالبات معوق بانکها (که در بدو ورودتان به بانک مرکزی، معوقات بانکها 48 هزار میلیارد تومان بود) اعمال کرده و بگیر و ببندهائی که راه انداخته و اکثر فعالان اقتصادی را ممنوع الخروج کردید، نه تنها مطالبات معوق بانکها کاهش نیافته، بلکه رفته رفته به مرز 60 هزار میلیارد تومان نزدیک شده است؟ 13- چرا توزیع اسکناس نو را در اواخر سال 1390 در انحصار یک بانک خصوصی که تعداد شعبه های آن بانک در تهران کمتر از انگشتان دو دست است، قرار دادید؟ البته جای شکرش باقیست که تحت فشار افکار عمومی، سریعاً چند بانک دیگر را مسئول توزیع اسکناس نو کردید. 14- چرا پس از گذشت نزدیک به یک سال، هنوز پست قائم مقامی و معاونت اقتصادی بانک مرکزی خالی مانده است؟ مگر در ایران قحط الرجال شده و یا موضوع پنهان دیگری در بین است؟ 15- هرچند که پست دبیر کلی بانک مرکزی، پستی تشریفاتی است، اما در زمان ریاست آقای مظاهری بر آن بانک، حداقل ایشان به جنابعالی که دبیرکل وقت بانک مرکزی بودید، اجازه عرض اندام را می‌داد و به همین خاطر هر از گاهی با رسانه ها مصاحبه می‌کردید، اما حال چه شده است که از زمان حضور حضرتعالی در رأس بانک مرکزی هیچ اسم و رسمی و خبری از دبیرکل محترم بانک مرکزی نیست؟ 16- باتوجه به تحریم های اعمال شده علیه بانک مرکزی ایران و با عنایت به قطع همکاری سازمان سوئیفت با بانکهای ایرانی، چه تدابیر و راهکارههایی را برای سهولت و روان سازی مبادلات خارجی تجار و صاحبان صنایع در زمینه نقل و انتقال پول اندیشیده‌اید؟ 17- چرا از زمان ریاست‌تان بر بانک مرکزی، به جای گره گشایی و روان سازی کسب و کار و رفع مشکلات فعالان اقتصادی، برعکس با اعمال قوانینی نوظهور و نانوشته‌ای همچون قانون جدید گشایش حساب جاری و اخذ دسته چک، محدودیت اعطای تسهیلات، ممنوع الخروج کردن تجار و صاحبان صنایع دارای بدهی معوق و ضامنین آنها و دهها مورد دیگر موجب زمین گیر شدن آنان شده اید؟ در ادامه اين نامه آمده است: جناب آقای دکتر بهمنی! باعنایت به سؤالات مطروحه فوق که خود بخش کوچکی از ابهامات و سؤالات موجود در ذهن صاحب نظران اقتصادی است، آیا می‌توان گفت که باوجود این همه ضعفها و کاستی ها، همه منتقدین طبق دستور جنابعالی زبان در کام فرو برده و هیچ سؤال و انتقادی را از شما و عملکرد دستگاه تحت مدیریتتان نداشته باشند که در غیر اینصورت آنان را بی سواد و نادان خطاب کنید؟! رئیس مركـز جامع صادراتـي ايـران در بخش پاياني اين نامه آورده است: در خاتمه توصیه این دوست قدیمی را بپذیرید و آن اینکه هیچگاه از انتقاد نهراسید و منتقدین و دوستداران خود را هم بی سواد خطاب نکنید. پس امید بر این دارم که تصمیم گیران عرصه اقتصادی کشور منجمله جنابعالی، با رفع چالش های فراروی کارآفرینان و فعالان بخش خصوصی، شرایط را برای ایرانی قدرتمند فراهم آورده و همواره شاهد افزایش هر چه بیشتر اشتغال توأم با رشد و توسعه پایدار اقتصادی کشور باشیم. پس نه تنها درب اتاقمان را روی این بزرگواران نبندیم، بلکه به آنها احترام گذارده و آنان را طرف مشورت خود نیز قرار دهیم. در نهایت نيز ابراز امیدواري شده كه به منظور تنویر افکار عمومی و دلجویی از همه صاحب نظران و منتقدین هم که شده، رئيس كل بانك مركزي پاسخ قانع کننده ای به سؤالات بالا و ابهامات موجود ارائه دهد تا شاید این عمل موجب اتحاد و همدلی بيش از پيش صاحب نظران اقتصادی با مسئولان بانک مرکزی